آیا باید کودکان را در هزار روز نخست زندگی از مصرف قند دور نگه داریم؟ | دیجینوی

Rate this post


فهرست بیماری‌های مرتبط با کهولت سن که با محدود کردن مصرف قند می‌توان از آن‌ها پیشگیری کرد، به‌طرز شگفت‌آوری طولانی است.

اما آیا این موضوع بدان معناست که باید مصرف هرگونه قند و شیرینی را برای کودکان کاملاً ممنوع کنیم؟ در این مطلب، آلیس کلاین، ستون‌نویس، شواهد علمی پیرامون حذف قند از رژیم غذایی کودکان در بازه زمانی لقاح تا دوسالگی را زیر ذره‌بین می‌برد.

زمانی که فرزند اولم به دنیا آمد، تمام تلاشم را به کار بستم تا مصرف قند او را به حداقل ممکن برسانم. به‌عنوان نخستین غذای جامد، برایش پوره کدو سبز آماده کردم (که البته چندان هم مورد استقبالش قرار نگرفت!) و هرگاه کسی به او شیرینی تعارف می‌کرد، مؤدبانه از جانب او دست رد به سینه‌شان می‌زدم. اما با تولد فرزندان دوم و سوم، تا حد زیادی از این رویه دست کشیدم. به این نتیجه رسیدم که محافظت کامل کودکان در برابر قند، دقیقاً شبیه دویدن زیر باران و خیس نشدن است؛ در نتیجه، احساس کردم شاید بهتر باشد کمی از این سخت‌گیری‌های وسواس‌‌گونه کوتاه بیایم.

درست به همین دلیل، مطالعه‌ای جدید به‌شدت توجهم را جلب کرد. این پژوهش با بهره‌گیری از یک آزمایش طبیعی جالب‌توجه، به بررسی آثار بلندمدت مصرف قند در هزار روز نخست زندگی پرداخته بود. منظور از این بازه، فاصله زمانی میان تشکیل نطفه (لقاح) تا پایان دوسالگی کودک است؛ دوران طلایی و سرنوشت‌سازی که اهمیت حیاتی تغذیه در آن و پیامدهای ماندگارش، هر روز بیش از پیش برای علم روشن می‌شود.

جیاژن ژنگ از دانشگاه علم و فناوری هنگ‌کنگ، به همراه تیم تحقیقاتی‌اش، وضعیت سلامت گروهی از افراد را مورد بررسی قرار دادند که هزار روز نخست زندگی‌شان با دوران سهمیه‌بندی قند و شکر در بریتانیای پس از جنگ جهانی دوم (اوایل دهه ۱۹۵۰ میلادی) مصادف شده بود. در گام بعدی، آن‌ها سلامت این گروه را با افرادی مقایسه کردند که نطفه‌شان اندکی پس از پایان یافتن این دوران محدودیت، شکل گرفته بود.

در طول دوران سهمیه‌بندی، سهمیه روزانه هر فرد در بریتانیا به حدود ۴۰ گرم قند و شکر محدود می‌شد؛ البته کودکان زیر دو سال هیچ سهمیه‌ای دریافت نمی‌کردند. هرچند احتمال می‌رود این کودکان بخشی از سهمیه خانواده خود را مصرف می‌کردند، اما میزان دریافت قند آن‌ها در مقایسه با استانداردهای امروزی بسیار ناچیز بود؛ امروزه یک کودک می‌تواند این ۴۰ گرم قند را تنها با نوشیدن دو لیوان آب‌میوه صنعتی دریافت کند.

با پایان یافتن سهمیه‌بندی قند و شکر در بریتانیا در سال ۱۹۵۳، مردم بار دیگر با ولع و اشتیاق به مصرف شیرینی‌جات روی آوردند؛ به‌طوری‌که تنها ظرف یک سال، میانگین مصرف روزانه هر فرد دو برابر شد و به ۸۰ گرم رسید.

پژوهشگران با استخراج داده‌ها از بانک اطلاعات زیستی بریتانیا، وضعیت سلامت ۴۰ هزار بزرگسال متولدشده در دوران سهمیه‌بندی (کسانی که تمام یا بخشی از هزار روز نخست زندگی‌شان در آن دوره گذشته بود) را با ۲۳ هزار نفر دیگر مقایسه کردند. گروه دوم کسانی بودند که این هزار روز حیاتی را دقیقاً پس از لغو محدودیت‌ها و هم‌زمان با جهش ناگهانی مصرف قند در جامعه سپری کرده بودند.

Young boy in a blue hoodie sits behind a large pile of snacks and candy on a busy street, pedestrians blurred in the background.

دولت بریتانیا در اوت ۲۰۲۵ مجموعه‌ای از دستورالعمل‌های داوطلبانه را برای صنایع غذایی تدوین کرد و از تولیدکنندگان غذای کودک خواست تا پایان فوریه ۲۰۲۷، سطح قند محصولات خود را کاهش دهند. با این حال، هنوز هم از هر پنج محصول موجود در بازار، یک مورد حاوی مقادیر بیش از حد مجاز قند است و بدتر آنکه در کشورهایی نظیر استرالیا و آمریکا، تاکنون هیچ‌گونه دستورالعمل مشابهی حتی معرفی هم نشده است.

علاوه بر این، معتقدم همگام با بزرگ‌تر شدن کودکان، باید شرطی‌سازی و پیوند دادن شیرینی با فعالیت‌های مثبتی مانند ورزش را از بین ببریم. فرزندان من در هر فعالیت ورزشی که شرکت کرده‌اند، در پایان فصل یک کیسه پر از شیرینی و تنقلات به‌عنوان پاداش دریافت کرده‌اند. آیا نمی‌توان به‌جای این کار، به آن‌ها یک مدال نمادین یا گواهی‌نامه داد؟ یا حتی اجازه داد که صرفاً از نفس فعالیت کردن در کنار دوستانشان لذت ببرند؟ متأسفانه این رویه‌ همه‌جا دیده می‌شود: در مدرسه بابت خواندن تعداد مشخصی کتاب، در آرایشگاه پس از کوتاهی مو و در درمانگاه پس از تزریق واکسن آنفلوانزا، به کودکان شیرینی می‌دهند. شاید هر کدام به‌‌تنهایی ناچیز به نظر برسند، اما روی هم انباشته می‌شوند. من واقعاً ضرورتی برای این کار نمی‌بینم؛ چراکه معتقدم انگیزه درونی و تاب‌آوری روانی کودکان، بسیار فراتر از چیزی است که ما بزرگسالان تصور می‌کنیم.

موضوع مصرف قند، از زاویه دیگری نیز ذهن من را به خود مشغول کرده است: اخیراً مشغول نگارش مقاله‌ای درباره روند افزایشی استفاده از داروهای کاهش وزن (از دسته GLP-1) برای درمان چاقی مفرط در کودکان زیر ۱۲ سال بودم. وقتی کودکان در طول روز دائماً با خوراکی‌های شیرین و رنگارنگ وسوسه می‌شوند، مقاومت در برابر آن‌ها عملاً برایشان غیرممکن می‌شود؛ وسوسه‌هایی که آتش بحران چاقی خردسالان را شعله‌ورتر می‌کنند. بی‌شک، پاک‌سازی محیط از این وسوسه‌های مضر، بسیار منطقی‌تر و انسانی‌تر از تجویز داروهای شیمیایی به کودکانی است که شاید مجبور شوند تا پایان عمر به مصرف آن‌ها ادامه دهند.

اخیراً در زمان برنامه‌ریزی برای جشن تولد شش‌‌سالگی دخترم، تمام این افکار در سرم می‌چرخید. از یک سو، تمایلی نداشتم که مهمانان کوچکش حجم زیادی قند دریافت کنند و از سوی دیگر، نمی‌خواستم در نقش یک والد خشک و سخت‌گیر ظاهر شوم که کودکان را از لذت‌های کودکانه و ساده محروم می‌کند. در نهایت، راه میانه‌ای را برگزیدیم: یک کیک تولد شیرین با روکش خامه‌ای آبی و کاملاً مصنوعی تدارک دیدیم، اما در عوض، خبری از ظرف‌های لب‌ریز از شکلات، تنقلات و گیفت‌های پر از شیرینی نبود. در کمال تعجب، به نظر نمی‌رسید هیچ‌یک از بچه‌ها مشکلی با این قضیه داشته باشند. حتی چند نفر از والدین در گوشم زمزمه کردند و بابت اینکه آن‌ها را از یک بعدازظهر کلافه‌کننده (ناشی از نوسانات شدید انرژی بچه‌ها پس از مصرف شیرینی) نجات داده‌‌ام، تشکر کردند.

فرزندان ما هرگز به یاد نخواهند آورد که در هزار روز نخست حیاتشان چه چیزهایی خورده‌اند؛ اما بدن آن‌ها، در هفتاد سالگی، قطعاً این رژیم غذایی را به خاطر خواهد داشت.

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *