آیا می‌توان لحظه مرگ دیگران را بدون اینکه خودمان بمیریم تجربه کرد؟ دیجینوی

Rate this post


ویلیام پیترز تعریف می‌کند که تنها چند لحظه پیش از مرگ پدرش، احساس کرد وارد جهانی متفاوت شده است؛ جایی که بستگان درگذشته‌اش از جمله مادربزرگ، خاله و حتی پدربزرگی را که هرگز در زندگی ندیده بود، مشاهده کرد.

او از مادربزرگ و خاله خود پرسید که چرا پدرش هنوز جان نداده است. سپس آن‌ها توجهش را به بالای بدن پدرش جلب کردند. زمانی که نگاهش را به آن سمت برد، حضور موجودی را احساس کرد که به گفته خودش مسئول هدایت آن لحظه بود. او می‌گوید همان لحظه فهمید این موجود اختیار کامل روند انتقال را در دست دارد و هنوز زمان نهایی فرا نرسیده است، اما آن لحظه بسیار نزدیک بود. تنها چند ثانیه بعد، پدرش جان سپرد و به باور او وارد مرحله‌ای دیگر از وجود شد.

این تجربه عمیق با عنوان تجربه مشترک مرگ یا Shared Death Experience شناخته می‌شود. این پدیده از بسیاری جهات به تجربه نزدیک به مرگ یا Near-Death Experience شباهت دارد، اما تفاوت اصلی آن در این است که فردی که تجربه مشترک مرگ را پشت سر می‌گذارد، خود در معرض خطر جانی قرار ندارد. بسیاری از کسانی که چنین رویدادی را گزارش کرده‌اند، از جمله ویلیام پیترز که روان‌درمانگر دارای مجوز است، تأکید می‌کنند آنچه دیده و احساس کرده‌اند کاملاً واقعی و تأثیرگذار بوده. با این حال، مهم‌ترین پرسش همچنان این است که منشأ چنین تجربه‌ای چیست.

تفاوت میان تجربه نزدیک به مرگ و تجربه مشترک مرگ

ماریتا پهلیوانووا، پژوهشگر دانشکده پزشکی دانشگاه ویرجینیا، توضیح می‌دهد که متخصصان معمولاً تجربه نزدیک به مرگ را نوعی دگرگونی در وضعیت آگاهی انسان می‌دانند. این وضعیت اغلب زمانی رخ می‌دهد که فرد به مرگ بسیار نزدیک شده یا در شرایط بحرانی پزشکی قرار گرفته باشد؛ حتی ممکن است مرگ بالینی را تجربه کرده و سپس احیا شود. برای نمونه، وقوع سکته قلبی یا قرار گرفتن در آستانه یک تصادف شدید می‌تواند زمینه‌ساز چنین تجربه‌ای باشد.

در مقابل، تجربه مشترک مرگ هنوز به اندازه کافی مورد بررسی علمی قرار نگرفته. در این حالت، فردی که از نظر جسمی و ذهنی کاملاً سالم است و رابطه عاطفی عمیقی با شخص در حال مرگ دارد، گویی بخشی از تجربه نزدیک به مرگ او را با وی شریک می‌شود. این اتفاق ممکن است هنگام حضور کنار تخت بیمار در واپسین لحظات زندگی رخ دهد. برخی پژوهشگران این وضعیت را نیز شکلی از تغییر در سطح آگاهی می‌دانند. ماریتا پهلیوانووا معتقد است چنین تجربه‌ای باعث می‌شود اعضای خانواده احساس کنند در فرآیند وداع و انتقال عزیزشان مشارکت داشته‌اند و همین موضوع پذیرش فقدان را آسان‌تر می‌کند. ویلیام پیترز نیز می‌گوید تجربه شخصی او نقش مهمی در کنار آمدن با اندوه از دست دادن پدرش داشته است.

تجربه‌ای که نگاه انسان به واقعیت را تغییر می‌دهد

ویلیام پیترز بنیان‌گذار پروژه Shared Crossing و مدیر Shared Crossing Research Initiative است. این مرکز پژوهشی غیرانتفاعی با همکاری Family Therapy Institute of Santa Barbara فعالیت می‌کند و هدف آن مطالعه تجربه‌های مشترک مرگ و افزایش آگاهی درباره مراقبت از بیماران در پایان زندگی است. پیترز به طور مداوم با افرادی گفت‌وگو می‌کند که مدعی تجربه چنین پدیده‌ای هستند. در واقع، او و همکارانش بخش عمده تحقیقات انجام‌شده درباره تجربه مشترک مرگ را هدایت کرده‌اند و تاکنون صدها مصاحبه با افرادی که این تجربه را گزارش کرده‌اند، انجام داده‌اند.

آیا می‌توان لحظه مرگ دیگران را بدون اینکه خودمان بمیریم تجربه کرد؟ › دیجینوی

به گفته پیترز، روایت‌های مربوط به تجربه نزدیک به مرگ و تجربه مشترک مرگ از نظر ویژگی‌های کلی شباهت فراوانی دارند. افرادی که این پدیده‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، معمولاً باور دارند که هنگام مرگ، آگاهی، روح یا هر نام دیگری که بتوان برای آن در نظر گرفت، بدن انسان را ترک کرده و وارد نوعی هستی دیگر می‌شود.

او همچنین توضیح می‌دهد که مفهوم زمان در تجربه مشترک مرگ تقریباً از بین می‌رود. برخی افراد احساس می‌کنند این رویداد هزاران سال به طول انجامیده، در حالی که عده‌ای دیگر آن را تنها یک لحظه توصیف می‌کنند. با وجود این، هنگام بازگو کردن ماجرا معمولاً اتفاقات را به ترتیب زمانی تعریف می‌کنند، زیرا بیان آن به شکل دیگری دشوار است. از نگاه پیترز، زمان در آن وضعیت معنای متعارف خود را از دست می‌دهد و به شکلی کاملاً متفاوت تجربه می‌شود.

افرادی که تجربه نزدیک به مرگ یا تجربه مشترک مرگ را گزارش می‌کنند، گاهی از مشاهده نوری درخشان یا مرور خاطرات زندگی سخن می‌گویند. تفاوت اینجاست که در تجربه مشترک مرگ، این مرور بیشتر مربوط به زندگی فرد در حال احتضار است. بسیاری نیز از احساس آرامش عمیق خبر می‌دهند و گاهی حضور نیرویی برتر یا موجودی هدایت‌کننده را توصیف می‌کنند که از دید پیترز همان هدایت‌کننده انتقال انسان از این جهان به جهانی دیگر است.

به گفته پیترز، چنین تجربه‌هایی معمولاً برای افرادی رخ می‌دهد که کنار عزیز در حال مرگ حضور دارند، اما همیشه به حضور فیزیکی محدود نیست. نتایج تحقیقات Shared Crossing Research Initiative نشان می‌دهد ۶۴ درصد موارد گزارش‌شده در فاصله‌ای دور از فرد در حال مرگ اتفاق افتاده و تنها ۳۶ درصد هنگام حضور بر بالین او بوده است. همچنین حدود ۷۵ درصد این تجربه‌ها دقیقاً هم‌زمان با زمان رسمی اعلام مرگ از سوی پزشکان رخ داده‌اند، هرچند برخی افراد از وقوع آن چند دقیقه، چند ساعت یا حتی در موارد نادر چند روز پیش یا پس از مرگ عزیزشان خبر داده‌اند.

پیترز باور دارد این تجربه‌ها بیشتر برای افرادی رخ می‌دهد که پیوند عاطفی نزدیکی با فرد در حال مرگ دارند. از دید او، بخشی از این موضوع به آمادگی ذاتی برخی انسان‌ها برای درک تجربه‌های معنوی مربوط می‌شود و برخی رویدادهای زندگی نیز می‌توانند احتمال بروز چنین پدیده‌ای را افزایش دهند.

آیا این تجربه‌ها سرنخی از ماهیت آگاهی هستند؟

با وجود تفاوت دیدگاه‌ها، ماریتا پهلیوانووا معتقد است صرف گزارش این تجربه‌ها نشان می‌دهد شاید آگاهی انسان کاملاً وابسته به فعالیت مغز و فرآیندهای فیزیولوژیکی نباشد. او می‌گوید برخی جنبه‌های تجربه نزدیک به مرگ هنوز با عملکرد شناخته‌شده مغز قابل توضیح نیست و همین موضوع احتمال وجود سازوکاری فراتر از آن را مطرح می‌کند.

برای نمونه، روایت کودکان از تجربه نزدیک به مرگ با بزرگسالان تفاوت دارد. کودکان معمولاً از دیدار بستگان فوت‌شده، مرور زندگی یا عناصر مذهبی و فرهنگی سخنی به میان نمی‌آورند. از سوی دیگر، پژوهشگران هنوز توضیح روشنی برای این مسئله ندارند که چگونه برخی افراد پس از بازگشت به زندگی، رویدادهایی را توصیف می‌کنند که در زمان بیهوشی کامل یا مرگ بالینی رخ داده است. این موارد تنها بخشی از پرسش‌های بی‌پاسخ درباره این پدیده‌ها به شمار می‌روند.

مطالعه‌ای که Shared Crossing Research Initiative انجام داده و نتایج آن در نشریه American Journal of Hospice and Palliative Medicine منتشر شده، نشان می‌دهد تجربه مشترک مرگ می‌تواند باورهای افراد را دگرگون کند، روند سوگواری را تسهیل سازد و احساس ارتباط پایدار با فرد درگذشته را در آنان تقویت کند. تایس اولیویرا دا سیلوا، پژوهشگر دانشگاه فدرال ژوئیز دی فورا در برزیل، توضیح می‌دهد یافته‌های این پژوهش در سال ۲۰۲۱ نشان داده تجربه مشترک مرگ دارای سطوح مختلف آگاهی است، اغلب تأثیرات عمیقی بر زندگی افراد بر جای می‌گذارد و می‌تواند نقش مهمی در مراقبت‌های پایان عمر و کاهش رنج ناشی از سوگ داشته باشد.

یکی از نکات مشترک میان افرادی که چنین تجربه‌ای را پشت سر گذاشته‌اند، کاهش یا از بین رفتن ترس از مرگ است. پیترز می‌گوید بارها از زبان این افراد شنیده است که در آن لحظات احساس کرده‌اند به خانه واقعی خود بازگشته‌اند و آنچه در آن وضعیت تجربه می‌کنند، از زندگی معمول انسانی واقعی‌تر بوده است.

به گفته پیترز، حدود ۴۱ درصد افرادی که تجربه مشترک مرگ داشته‌اند، بعدها یک یا چند بار دیگر نیز این پدیده را تجربه کرده‌اند. او معتقد است نخستین تجربه ممکن است زمینه را برای رخ دادن موارد بعدی فراهم سازد. همچنین این فرضیه را مطرح می‌کند که افرادی که قبلاً تجربه نزدیک به مرگ داشته‌اند، هنگام مرگ عزیزانشان بیشتر در معرض تجربه مشترک مرگ قرار می‌گیرند. تایس اولیویرا دا سیلوا نیز باور دارد احتمالاً عوامل عمیق‌تری در شکل‌گیری این پدیده نقش دارند.

او توضیح می‌دهد که برخی تفسیرهای روان‌شناختی مانند سوگ پیش از وقوع مرگ یا نیازهای مذهبی و معنوی اعضای خانواده می‌تواند بخشی از این تجربه‌ها را توضیح دهد، اما به نظر او این عوامل به تنهایی قادر نیستند تمام گزارش‌های موجود را تبیین کنند.

دیدگاه‌های علمی درباره منشأ این تجربه‌ها

در مقابل، گروهی از دانشمندان نگاه معنوی به این پدیده را نمی‌پذیرند و احتمال می‌دهند عوامل زیستی و فیزیولوژیکی در شکل‌گیری آن نقش داشته باشند. تایس اولیویرا دا سیلوا توضیح می‌دهد برخی پژوهشگران معتقدند تجربه مشترک مرگ ممکن است بر اثر هذیان، عوارض داروها، تب، شرایط ناپایدار جسمی یا اختلالات عصبی مرتبط با روند مرگ ایجاد شود. از نظر روان‌شناختی نیز برخی تجربه‌های پایان عمر به برداشت‌های اشتباه، انتظارات ذهنی یا نیازهای عاطفی افراد نسبت داده شده‌اند. با این حال، تحقیقات منتشرشده از سوی او در نشریه International Review of Psychiatry افرادی را که دچار هذیان بوده‌اند از بررسی کنار گذاشته است تا تفاوت میان این وضعیت و تجربه‌های واقعی پایان عمر بهتر مشخص شود، زیرا هذیان در میان بیماران مراقبت تسکینی بسیار شایع است و ممکن است تا ۸۸ درصد آنان را درگیر کند.

با وجود پیشرفت‌های علمی، هنوز خلأهای فراوانی در شناخت تجربه مشترک مرگ و تجربه نزدیک به مرگ وجود دارد. یکی از مدل‌های مطرح‌شده با نام NEPTUNE تلاش می‌کند این پدیده‌ها را از دیدگاه عصب‌شناسی توضیح دهد. این نظریه بیان می‌کند تغییر در گازهای خون مغز، ترشح اندورفین یا فعالیت‌های الکتریکی و شیمیایی مغز می‌تواند علت بروز تجربه نزدیک به مرگ باشد. همچنین بر اساس این مدل، احساس خروج از بدن نتیجه فعال شدن ناحیه اتصال گیجگاهی و آهیانه‌ای مغز است. با این حال، برخی پژوهشگران تأکید دارند چنین توضیحاتی با گزارش‌های بسیار دقیق و چندحسی افرادی که این تجربه‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، همخوانی کامل ندارد.

در مقاله تازه‌ای که بروس گریسون و ماریتا پهلیوانووا در نشریه Psychology of Consciousness: Theory, Research, and Practice منتشر کرده‌اند، آمده است که نتایج مطالعات مبتنی بر مدل NEPTUNE نمی‌تواند همه ویژگی‌های گزارش‌شده در تجربه‌های نزدیک به مرگ را توضیح دهد. نویسندگان تأکید می‌کنند تاکنون هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد تحریک الکتریکی مغز بتواند ادراک دقیقی از رویدادهایی ایجاد کند که خارج از میدان دید چشم‌ها رخ داده یا زمانی اتفاق افتاده که چشم‌ها بسته بوده‌اند یا فرد آن‌ها را از زاویه‌ای خارج از بدن مشاهده کرده است.

این یافته‌ها نشان می‌دهد هنوز پرسش‌های فراوانی درباره تجربه نزدیک به مرگ باقی مانده و توضیحات عصب‌شناختی موجود پاسخ کاملی برای همه آن‌ها ارائه نمی‌کنند.

بروس گریسون نیز معتقد است از آنجا که تجربه‌های نزدیک به مرگ معمولاً پس از رویدادهای فیزیولوژیکی ایجاد می‌شوند، بررسی ارتباط میان این عوامل منطقی است، اما این مسیر پژوهشی هنوز در آغاز راه قرار دارد و لازم است دانشمندان با ذهنی باز به جست‌وجوی پاسخ ادامه دهند.

با وجود تمام این دیدگاه‌ها، ویلیام پیترز همچنان باور دارد محتمل‌ترین توضیح این است که آگاهی انسان پس از مرگ نیز به حیات خود ادامه می‌دهد. او می‌گوید از دیدگاه یک پژوهشگر و فردی که شخصاً چنین تجربه‌ای داشته، وجود ارتباط میان آگاهی فردی که به تازگی جان سپرده و انسان‌های زنده، منطقی‌ترین تبیین برای این پدیده محسوب می‌شود.

در نهایت، ماریتا پهلیوانووا تأکید می‌کند فارغ از اینکه منشأ این تجربه‌ها چه باشد، بررسی دقیق‌تر گزارش‌های مربوط به تجربه مشترک مرگ می‌تواند به دانشمندان کمک کند درک عمیق‌تری از سرنوشت آگاهی پس از مرگ به دست آورند و شاید در آینده مدلی علمی ارائه شود که توانایی توضیح این تجربه‌های شگفت‌انگیز را داشته باشد.

Rate this post

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *